أمير صدر الدين ابراهيم امينى هروى
194
فتوحات شاهى ( تاريخ صفوى از آغاز تا سال 920 ه . ق ) ( فارسى )
رطب اللسان بود بر ميان بست و شمشير خونبار آتشكردار را كه چون لعل آبدار مسكنش كمرگه كوه وقار بود و به مركز خود ميل مى « 1 » به معدن رسانيد و آشيانهء زاغان همايونپر را كه به واسطهء ديوار كمر همپايه اژدهاى دوسر بودند زيبفزاى ميان گردانيد . مثنوى برآمد فغان از يمين و يسار * كه اى ظل الطاف پروردگار [ 245 ] برون آ به اقبال بخت بلند * به كيوان رسان قدر زين سمند برانگيز دلدل به عزم غزا * عدو را به دامن كن از خون سزا بزن ميل از ناوك ديده دوز * چو شب ساز در چشم بدخواه روز عدو را كه خواهد نپايد به جا * ز طعن سنان سرزنشها نما به درياى هيجا ز ماهى تيغ * فرو ده خسان را به آب دريغ چنان كن كه كشتىشكن تيغ جنگ * شود رخنه چون تيغ پشت نهنگ شاه عالمپناه بر اينگونه تهيّه اسباب كرده و بر درگاه فتّاح مفتح الابواب دست به دعا برآورده قدم از خرگاه بيرون نهاد و از پيش خانه گذشته به تفحّص ترتيب متعلّقات كميت فلك نهاد لحظهاى بايستاد و بعد از آن پاى اقبال را مقارن هلال و پشت زين را محسود زمين و رشك چرخ برين ساخت . رباعيّه گردون كه بود مركب عزّ و اقبال * هر ماه نمايد از هلالى تمثال اين طرفه كه خنگش كه بود چرخ مثال * پيوسته به هرجانب زينش دو هلال شاه عالم « 2 » عازم ميدان گشته مركب سپهر احتشام را به مهميز اهتمام در خرام آورد . ديده نظارگى از رفتار آن بارگى در حيرت و دل سپهر از لطف حركاتش سوختهء آتش غيرت . از آن جانب لشكريان نامراد به نوعى كه كميت قلم دو زبان در ميدان شرح آن
--> ( 1 ) . كذا . ( 2 ) . نسخه : غلام